مکاتب فلسفی و آراء تربیتی ـ خلاصه فصل اول
معلمان در نخستین تجربه های حرفه ای خود از فرصت کافی برای اندیشیدن درباره ی نلازمه های کلی و نظری حضور خویش د رمدرسه بهره مند نیستند.
هنگامی که معلم درباره نقش خویش به تامل می پردازد ، دل مشغولی خود را نسبت به اموری که فوریت عملی دارند رها ساخته ، درباره نظریه ای که قوام و دوام عمل تربیت به آن وابسته است ، به تفکر می پردازد. از آنجایی که تدریس فعالیتی اخلاقی است مستلزم تلفیق دقیق نظریه و عمل است . نظریه بدون عمل ناکافی است و عملی که از هدایت نظریه به بهره باشد راه به جایی نمی برد.
چون تدریس مستلزم تلفیق نظریه و عمل است ، دارای دو بعد نظری و عملی است . تدریس دارای اثرراتی است که از وقایع اموزشی بلافصل کلاس درس فرا تر می رود ، نحوه برخورد معلمان با دانش آموزان به طرز نصور آنان از ماهیت انسان بستگی دارد.
در بخشهای زیرحیطه هایی از فلسفه تعلیم و تربیت را بررسی می کنیم و مقدمه ای بر فلسفه های آموزش و پروش عرضه می نمائیم.
تقسیمات فلسفه
فلسفه در مفهومی بسیار کلی شامل تلاش انسان در جهت اندیشه نظری ، تاملی و نظامدار درباره جهان و رابطه انسان با آن است . متا فیزیک یعنی مطالعه ماهیت واقعیت نمایی ، شامل نظریه پردازی درباره مجود است. متافیزیک این سوال را مطرح می کند که پس از کنار نهادن همه امور عضی زندگی ، چه چیز هایی به راستی و اقعی اند؟
فلاسفه در نظریه پردازی خود درباره واقعیت به استنتاجهای گوناگونی دست یافته اند در حالی که فرد ایده آلیست واقعیت را بصورت روحی یا غیر مادی تعریف می کند. فیلسوف واقع گرا آن را بصورت نظامی از اعیان در نظر می گیرد که مستقل از ذهن انسان وجود دارد به عکس فیلسوف عملگرا معتقد است که تجربه اساس تصور انسان از واقعیت است.
متافیزیک از طرق بسیاری به نظریه پردازی و عمل آموزش و پرورش مربوط می شود. معرفت شناسی یا نظریه دانش و شناخت برای مربیان اهمیت حیاتی دارد. معرفت شناسی کهبنیادهای معرفت را تعریف می کند سوالهای مهمی را مطرح میکند از قبیل 1 – راه دستیابی به معرفت کدام است ؟ و ...
اگزیستانسیالیسم که مکتبی به شدت ذهن گراست ریشه معرفت را در ادراک شهودی شخص از نیازها و حالات روان شناختی خویش جستجو می کند.
معرفت شناسی که با مفاهیم کلی و بنیادی شناخت سرو کار دارد، با روشهای تدریس و یادگیری رابطه نزدیکی دارد مثلاً فرد ایدئالیست ممکن است بر این باور باشد که حصول معرفت یا فرآیند شناخت در حقیقت شامل یا آوری ایده هایی است که بصورت نهفته در ذهن وجود دارند، روش مناسب آموزش و پرورش از نظر ایدئالیست ها گفت و شنود سقراطی است که طی آن معلم سعی دارد ضمن طرح پرسشهای روشنگرانه ایده های نهان دانش آموز را به ضمیر آگاه او فرا خواند.
ارزش شناسی به بحث درباره نظریه ارزش می پردازد و در صدد است تا آنچه را که اخلاقاً خیر و صحیح است توصیه نماید اخلاق و زیبایی شناسی بخش های ارزش شناسی را تشکیل می دهند.
هر فردی تحت تاثیر کسانی واقع می شود که سعی دارند رفتار او را در جهات معینی سوق دهند. مردان و زنان عصر جدید در دنیایی از ارزشهای متعارض زندگی می کنند. الگوهای ارزشی ملی گرایانه دولت – ملتهای گوناگون موجب مناقشه و جنگ بوده اند. در داخل کشورها ارزشها در راستای منافع طبقاتی و گروهی با هم برخورد می کنند.
آموزش و پرورش
لفظ آموزش و پرورش در مفهومی وسیع به کلیه ی فرآیندهایی اطلاق می شود که زندگی فرهنگی را برای انسان تامین می کند.
نظریه پردازان آموزش و پرورش و فلاسفه از دیر باز نقش تربیتی تاثیرات متقابل فرد و جامعه را شناخته و کوشیده اند تا نوع نظام اجتماعی را که بر استعدادهای انسانی مبتنی بوده و آنها را شکوفا می سازد مشخص سازند.
آموزش و پرورش در مدرسه تحقق می یابد. نهاد اجتماعی ویژه ای که بمنظور پروراندن مهارتها ، دانش ها و ارزشهای مطلوب در متعلمان تاسیس شده است. کارکنان مدرسه را معلمان تشکیل می دهند که در خصوص فرایند های یادگیری متخصص به شمار می آیند . آموزش و پرورش غیر رسمی یا محیطی ، با آموزش و پرورش مدرسه ای یا رسمی مرتبط است . اگر قرار باشد که مدرسه در برنامه آموزشی خود توفیق حاصل کند ، برنامه درسی و روشهای تدریس آن باید در قبال جامعه کار آمد باشند.
برنامه درسی
برنامه درسی به عنوان محور فعالیتهای تربیتی عرصه شدیدترین مشاجرات است.
برنامه درسی را به صورتهای مختلف تعریف کرده اند. در بخش اعظم تاریخ آموزش و پروش ، برنامه درسی را به صورتهای مختلف تعریف کرده اند. در بخش اعظم تاریخ آموزش و پرورش ، برنامه درسی در مقطع متوسطه و عالی شامل ادبیات و علوم بوده است.
در مفهوم عام برنامه درسی را میتوان به عنوان تجارب سازمان یافته ای تعریف کرد که متعلم تحت راهنمایی و نظارت مدرسه کسب می کند. در مفهوم دقیق تر امّا محدودتری برنامه درسی شامل رشته منظمی از واحد های درسی و موضوعی است که برنامه آوزشی رسمی مدرسه را تشکیل می دهند.
فلسفه های تعلیم و تربیتی که در این کتاب بررسی خواهند شد ، درباره برنامه درسی مفاهیمی ارائه می دهند که دامنه آنها از وسیع ترین دیدگاه که همه تجربه های متعلم را در بر می گیرد تا دیدگاه محدودتری که برنامه درسی را فقط محتوای آکادمیک تلقی می کند ، گسترش می یابد.
بدون شک ، طراحان برنامه درسی ، قطع نظر از معتقدات فلسفی خویش با ارزش ترین محتوا را برای متعلم جستجو می کنند.مسئله عبارت از نیل به تشخیص و توافق درباره اموری است که متضمن عالی ترین در جه حقیقت ، زیبایی و خیر باشد.
از نظر پرورشکاران ایدئالیست ، رئالیست و تومیست و ماهیت گرایان و پایدارگرایان برنامه درسی از مهارتها و موضوعاتی تشکیل می شود که به صورت منظم و مرتبی تهیه شده باشند.
آنان فراگیری مهارتهای بنیادی را به مثابه ابزارهایی ضروری تلقی می کنند که قدرت متعلمان را برای مطاله آتی موضوعات پیچیده تری که بر معارف ژرفی همچون ریاضیات ، علوم و تاریخ مبتنی هستند ، افزایش می دهد. از دیدگاه این هفلسفه های سنتی تر ، طرح های گزیده برنامه درسی ، بر موضوع یا محتوا تمرکز دارند. هدف عمده آنها مواریث فرهنگی و پاسداری از آنهاست.
روش تدریس
روش تدریس به فرایند های تدریس و یادگیری اشاره دارد که طی آن متعلم مهارتها و دانش های ویژه ای که در برنامه درسی گنجانده شده اند آشنا می شود.
جان کولمن در روش تدریس پنج عنصر را ضروری می داند :
1 – هدف یا غرض و مقصود ویژه آموزش 2 – مقدمه ای که درس خاصی را به آموخته ها و تجربه های قبلی مرتبط سازد. 3 – محتوا یا چیزی که جوهر و موضوع درس را تشکیل می دهد 4 –خلاصه درس به منظور تقویت یادگیری ویژه 5 - ارزشیابی به منظور آنکه معلوم شود که متعلم به هدف خاص یادگیری دست یافته یا نه ؟
معلم و شاگرد
تعلیم و تربیت رسمی مستلزم و جود معلم و شاگرد است . مفهوم نقش و کنش معلم و شاگرد به دیدگاه فرد نسبت به ماهیت انسان وابسته است.
رابطه معلم و شاگرد ، همچنین مبین نقش معلم و شاگرد در فرآیند آموزش خواهد بود. در برنامه درسی موضوع مدار، معلم به عنوان مرجعی تلقی می شود که در زمینه محتوا و روش تدریس حوزه ای از معرفت نظام دار ، صاحب نظر است . در رابطه با آن معرفت ، متعلم فرد هنا بالغی است که در مدرسه حضور یافته تا آن را کسب کرده و در آن تبحر پیدا کند در چهار چوب چنین برنامه ای رابطه معلم و شاگرد عمدتاً بر منطق موضوع درسی مبتنی است.
در مقابل شیوه موضوع مدارانه ، پرورشکار فرآیند مدار برای پی ریزی مبنای رابطه معلم و شاگرد به
علایق شاگرد توجه می کند. محور رابطه را کودک تشکیل می دهد نه موضوع برنامه ، معلم راهنمای فرآیند یادگیری است ولی بر آن اعمال سلطه نمی کند.
فلسفه های آموزش و پرورش
پایدارگرایی: تعقل انسان را محور قرار می دهد.
ماهیت گرایی : بر مهارتها و موضوعات بنیادین تاکید دارد.
عمل گرایی جان دیویی : بر این امر تاکید می کند که فرآیند تربیت شامل تعاملی بیین فرد و محیط زندگی است.
درمیان نظریه های آموزش وپرورش که با عمل گرایی مرتبط هستند باید از پیشرفت گرایی و مکتب بازسازی اجتماعی نام برد.
پیشرفت گرایی که واکنشی در برابر سنت گرایی در آموزش و پرورش است ، بر رها سازی علایق و نیازهای کودکان تاکید می کند.
طرفداران بازسازی اجتماعی اصرار دارند که مدرسه باید نقش مهمی درنقادی فرهنگی و تحول ایفا کند.
اگزیستانسیالیسم ها نگران ظهور جامعه توده وار و مدارس دیوان سالارانه است که شان دانش آموزان را تاسرحدش و ایفا گر نقش پایین می آورد و انسانیت را از آن می زداید.
فلسفه تحلیلی بر آن است نا معانی الفاظ را در زبانی که به کار می بریم اعم از زبان متداول و گفتار علمی تثبیت کند.
نتیجه گیری
برای معلمان ارزشمند است که با فلسفه های مختلف آموزش و پرورش آشنا شوند و برنامه های درسی و روشهای تدریس را در ارتباط با دیدگاههای فلسفی خاص آنها شناسایی کنند. این قابلیت به مربیان کمک می کند تا خط مشی ها و برنامه های آموزش و پرورش را مورد نقد و بررسی قرار دهند.
وقتی که مربیان از تشخیص چشم اندازهای ایدئولوژیک و فلسفی که منشا اصلاحات پیشنهادی به شمار می آیند ، نا توان باشند ، از نظر حرفه ای نه قادر خواهند بود پیشنهادها را نقادی کنند ، و نه در عمل به کار بندند. پژوهش فلسفی ، پرورشکار را در بررسی تصمیمات و مسائل یاری میدهد. متقابلاً فلسفه آموزش و پرورش ممکن است از تجارب ، عملکردها و عقاید مربیان استفاده کند.
سوالات فصل اول